خبرگزاري فارس: تلهفيلم «بهار، قبل و بعد» به كارگرداني شاهد احمدلو و نويسندگي چيستا يثربي امشب روي آنتن شبكه سه سيما ميرود.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي سيما فيلم، تلهفيلم «بهار، قبل و بعد» داستان دختري از يك خانواده متمول است كه بر اثر سانحه تصادف به كما ميرود. وضعيت پرتعليقي كه در پي اين حادثه و مرگ مغزي بهار به وجود ميآيد، باعث ميشود پدر و مادر وي تصميمي اتخاذ كنند كه عواقب متفاوتي دارد.
اين فيلم را شاهين يارمحمدي تدوين كرده و ناصر چشمآذر موسيقي آن را ساخته است.
تلهفيلم «بهار، قبل و بعد» امشب چهارشنبه 30 ارديبهشت بهروي آنتن شبكه سوم سيما ميرود.
از جمله بازيگران آن نيز ميتوان به بيتا سحرخيز ، پرديس افكاري ، اشكان خطيبي ، منوچهر واليزاده و فلور نظري اشاره كرد.
حسن توكلنيا اين فيلم تلويزيوني را تهيه كرده است و ساير عوامل توليد آن عبارتند از: مجيد شهبازي (طراح لباس و صحنه)، سعيد جليلي (دستيار اول كارگردان)، مرتضي سبحاني و سعيد خراساني (نور و تصوير)، حسن توكلنيا (مدير توليد و برنامهريز) و علي توكلنيا (مشاور كارگردان).
سلام بچه هااا خوبین؟؟ آپو خوندین؟ بالاخره بعد از کلی انتظار امشب فیلم تلویزیونی "بهار قبل و بعد" از شبکه ی 3 ساعت ۲۰:۳۵ پخش میشه.حتما ببینید و لذت ببرید...
«50 كيلو آلبالو» حقيقي اوايل خرداد كليد ميخورد
خبرگزاري فارس: ليست عوامل پروژه سينمايي جديد ماني حقيقي با عنوان «50 كيلو آلبالو» در حال كامل شدن است و پس از پايان بازي «ترانه عليدوستي» در فيلم «زندگي با چشمان بسته»، اوايل خرداد كليد ميخورد.
به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، «50 كيلو آلبالو» كه بر اساس فيلمنامهاي از فرهاد توحيدي و ماني حقيقي ساخته ميشود، در تهران و يكي از شهرهاي جنوبي كشور فيلمبرداري ميشود.
بر اساس اين گزارش، طبق برنامهريزي انجام شده، فيلمبرداري اين كار اوايل خرداد شروع ميشود و آغاز آن همزمان با پايان بازي «ترانه عليدوستي» در «زندگي با چشمان بسته» ميشود.
به گزارش فارس، چند بازيگر چهره ديگر در كنار ليست بازيگران فيلم جديد حقيقي كه اثري كمدي است، قرار ميگيرند. ضمن اينكه اكرم محمدي و داريوش اسدزاده نيز از جمله بازيگراني هستند كه به تازگي به اين گروه اضافه شدند.
ديگر عوامل اين فيلم عبارتند از:
كارگردان: ماني حقيقي، نويسنده: فرهاد توحيدي و ماني حقيقي، مديرفيلمبرداري: تورج منصوري، صدابردار: بابك اردلان، طراح گريم: مهرداد ميركياني، مدير توليد: طهورا ابوالقاسمي، دستيار اول كارگردان: حميد قرباني، منشي صحنه: مريم نراقي، روابط عمومي: افسانه فراهاني، بازيگران: ترانه عليدوستي، حامد كميلي، باران كوثري، مهراوه شريفي نيا، اشكان خطيبي، اميد روحاني، اكرم محمدي، داريوش اسدزاده، سينارازاني، تهيهكننده: محمدرضا تختكشيان.




با اشکان خطیبی در یک روز بارانی قرار داشتیم. به موقع رسید و بلافاصله دعوت ما را برای عکاسی در فضای پارک، پذیرفت و با صبری مثال زدنی حدود یک ساعت زیر باران تند بهاری برای گرفتن عکس با ما همکاری کرد. وقتی برای مصاحبه به دفتر بازگشتیم، همه نگران بودیم که آقای خطیبی سرما بخورد!
آفتاب: اشکان خطیبی متولد 19 مهر سال 1358 و فارغ التحصیل تئاتر است. به بهانه پخش سریال «گلهای گرمسیری» وحضور خیره كنندهاش درنمایش «مانیفست چو» مصاحبه مفصلی با وی داشتیم، اما بحث تنها به این موارد محدود نشد. آنچه در زیر میخوانید حاصل گفت و گوی ما با این هنرمند جوان سینما و تئاتر و تلویزیون است.
برای شروع از کارهایش میپرسیم، الان به چه کاری مشغول هستید؟
با آقای تخت کشیان برای فیلم پنجاه کیلو آلبالو (مانی حقیقی) قرارداد بستم که از نیمههای اردیبهشت کلید میخورد. با آقای جیرانی هم صحبتهایی برای بازی در سریالشان داشتم و احتمالاً قرارداد ببندم.
اول وآخر مصاحبه به «مانیفست چو» ختم شد
متنی که برای «مانیفست چو» داشتیم آنقدر غنی بود که نیازی نبود چیزی را به آن اضافه کنم. غیر از ریزه کاریهای اجرا مابقی، کار آقای رحمانیان بود. در واقع آقای رحمانیان دوباره مرا کشف کرد. مثلاً یکی از صحنهها بر این اساس نوشته شد که ببینند من با پا میتوانم سیگار بکشم یا نه؟ من هم بدون اینکه مطمئن باشم قبول کردم- من کاری را رد نمیکنم همیشه امتحان میکنم- حتی یک شب به من گفتند: «اشکان میتوانی دور سرت بچرخی»؟ باز هم قبول کردم!
ماجراجو نیستم، اما برای کارم مجبورم همه چیز را امتحان کنم. آقای رحمانیان روی این نكته تاکید داشتند كه «مانیفست
چو» یک تئاتر مستند است. واقعیت این است كه تئاتر ما بر اساس یک سری اتفاق مستند بود. به این دلیل که قرار بود از حرفهای «چو» استفاده کنیم، کارگردان اصرار داشت که کار به زبان انگلیسی باشد و اگر قرار بود که کار را به زبان فارسی انجام دهیم - یعنی یک سری آمریکایی که به زبان فارسی صحبت میکنند- مطمئناً کاری تصنعی از آب در میآمد. به نظر من وقتی قرار باشد کار خارج از ایران به روی صحنه برود با توجه به زبان کار، مشکلی در ارتباط برقرار کردن با مخاطب نخواهد داشت. هرچند زبان انگلیسی کار به گونهای بود که مخاطب فارسی زبان نیز دلسرد نشده و تا حد زیادی متوجه دیالوگها میشد. در کل سعی داشتیم تعادل را برقرار کنیم.
هرکس بسته به اطلاعات یا آموزههایی که از زبان انگلیسی داشت با نقش ارتباط برقرار میکرد. برای عدم یکدستی یا تفاوت لهجه بازیگران نیز دلیلهایی زیادی وجود داشت. من نقش چند آدم با ملیتهای متفاوت را بازی کردم حتی وقتی برای اولین بار گروه بازیگرها دور Big Brother جمع شدند. همانجا مطرح شد که انگلیسی زبان مادری آنها نیست و طبیعتاً این موضوع باعث روشن شدن بقیه ابهامات میشود.
«گلهای گرمسیری» کار آبرومندی بود
پس از آن سراغ «گلهای گرمسیری» میرویم و نظرش را راجع به نقش رسول و روند داستان جویا میشویم؛ «رسول» در «گلهای گرمسیری» شخصیتی بود که اول، وسط و آخر داشت و وظیفه من بود که به این شخصیت نزدیک شوم. من سریال را دوست داشتم و به نظرم کار آبرومندی بود. زحمت زیادی کشیده شد و البته امکانات خوبی هم داشتیم.
از اتفاقات عجیبی که برایش افتاده میپرسیم، میگوید: «تقصیر خودم است بیشتر این اتفاقات خیلی هم ربطی به کار ندارد. خودم دوست دارم تا آخر هر
چیزی بروم. و تعریف میکند که «در یکی از سکانسها ترجیح داد به جای بدل خودش از کوه بپرد و آثار آن تا مدتها بر روی بدنش ماند! هنوز هم معتقد است که ماجراجو نیست!
و درباره عوض کردن مدیومها:
من یک بازیگرم و بسته به شرایط سعی میکنم درست انتخاب کنم. به نظرم کارم در برنامه «خانهای با طرح نو» در قالب اجرا، به معنای مجری نمیگنجید و بیشتر بازیگری بود.
اما تئاتر که بعد از موسیقی عشق اصلی زندگی و همچنین رشته تحصیلی من است و طبیعی است که سالی یک کار داشته باشم. اما من کارم را با سینما شروع کردم در سال 76 یک فیلم بازی کردم(دفتری از آسمان) ولی توقیف شد و مسیرم به تلویزیون افتاد. اما ناراضی نیستم.
تلویزیون جای بیشتری برای آزمون و خطا دارد. برخلاف سینما که اگر اولین فیلم خوب نفروشد و یا به هر دلیل دیگری با عدم موفقیت رو به رو شود ادامه کار با سختی همراه است. اما دلیل دیگری که تلویزیون را انتخاب کردم این بود که در تلویزیون میتوانستم نقشهای متفاوتتری را کار کنم حتی بعضی از نقشها (مثل آخرین گناه) بر اساس تواناییهای من نوشته شد، اما در سینما اغلب نقشهای پیشنهادی شبیه هم بودند و جای کار زیادی نداشتند. علاوه بر اینها نمیتوان از وسعت مخاطبان تلویزیون صرف نظر کرد.
موسیقی عشق اولش هست
عشق اول زندگی من موسیقی است، چون از دیدگاه من بیواسطهترین هنر است. من در سال 79 اولین اجرای موسیقی خود را روی صحنه بردم که در آن زمان هنوز موانعی بر سر راه موسیقی راک بود اما ما توانستیم اجرای انگلیسی هم داشته باشیم.
در برنامه «امشب» انتخاب موسیقی
بر عهده من بود. همچنین انتخاب موسیقی یکی از کارهای خانم «هما روستا» نیز با من بود. برای یک سریال (در سیمای خانواده) نیز به همراه علی منصوری آهنگسازی کرده بودیم اما آن سریال هیچگاه پخش نشد.
من کار ترجمه هم داشتم؛ سه کار از «سم شپارد» را ترجمه کردهام. سه گانهای که راجع به یک خانواده آمریکایی نوشته، «کودک مدفون»، «نفرین قحطی زدگان» و «غرب حقیقی». من «غرب حقیقی» و «نفرین قحطی زدگان» را زودتر از سایر مترجمان ترجمه کردم اما به دلیل تاخیر در ویرایش هنوز به چاپ نرسیده است.
«عشق وحشی» (سم شپارد ـ جوزف چایکین) را دارم و همچنین کاری از «هارولد پینتر» به اسم «جشن» که امیدی به چاپ آن نیست.
همچنان ماجراجو نیست!
از تجربه کارگردانی خود برای ما گفت: «تجربه کارگردانی را هم داشتهام. تئاتر «مرگ و دوشیزه» نوشته «آریل دورفمان» سال 1381توسط خودم بازنویسی و کارگردانی شد. این متن را در اصل برای پایان نامه انتخاب کرده بودم اما میخواستیم که آن را به اجرای عمومی هم ببریم. این تئاتر در سال ۱۳۸۲ در خانه هنرمندان٬ تالار تجربه٬ به اجرا در آمد ولی در مجموعه تئاتر شهر اجرا نداشت.
در ادامه میگوید: «اینکه از این شاخه به آن شاخه میپرم یک مقدار ذاتی است. ماجراجو نیستم! دوست دارم تجربه کنم».
سری دوم «خانهای با طرح نو»را به خاطر موهایم از دست دادم!
سر فیلمبرداری گلهای گرمسیری در جنوب بودم که رامبد جوان به من زنگ زد و راجع به سری دوم خانهای با طرح نو با هم صحبت کردیم و از آنجاییکه قرار بود کارگردانی کار به عهده من و رامبد باشد. از همانجا شروع به برنامهربزی کردم. بخشی برای موسیقی داشتیم که انتخاب آن برعهده من بود. حتی به دنبال طراحی ولهها نیز رفتیم. اما بعد از آن تماس گرفتند و به من گفتند که باید موهایت را کوتاه کنی ولی سر کار آقای عسگرپور بودم
و امکانش وجود نداشت و قضیه منتفی شد.
«دوران سرکشی» بهترین کارش بوده
من در آن کار هنوز خلوص داشتم. بازیگری نمیکردم در واقع همان کاراکتر شده بودم. حتی برای صحنهای که باید بیهوش میشدم برای طبیعی تر جلوه دادن کار قرص خوردم و بیهوش شدم! [و قبول دارد که کارش اشتباه بوده] اما آن کار باعث شد حدود یکسال بیکار بمانم چرا که همه فکر میکردند من واقعا نابازیگرم! همچنین معتقد است که اگر نقشش در آخرین گناه را در یک فیلم سینمایی بازی میکرد مطمئناً نتیجه کار بی نقص ترشده و بهتر دیده میشد.
کلاه قرمزی بهترین کار سالهای اخیر بود!
به سراغ برنامههای نوروزی رفتیم و نظرش را درباره برنامههای نوروز امسال تلوزیون جویا شدیم؛ «به نظرم کلاه قرمزی بهترین مجموعه در سالهای اخیر بود و تنها برنامهای بود که در نوروز باعث خنده من شد».
دغدغه یعنی چه؟
و وقتی از دغدغههایش میپرسیم، میگوید: «دغدغه یعنی چه؟ از آن کلمههایی است که معنیاش را نمیفهمم شاید چون نادرست از آن استفاده میکنیم. من دنبال زندگی کردنم. نمیتوانم هیچ کدام از حیطههای فعالیتم را از هم جدا کنم. در کارهایم وسواس دارم و همیشه خواستهام کار خوب انجام دهم حداقل مخاطب را راضی نگه دارم چرا که هنر باید باعث اعتلای روح انسان شود.
تجربه کردن را دوست دارم
دوست دارم در جایی که هستم (سینما، تئاتر، تلویزیون) کار درستی انجام دهم و به همین دلیل است که میگویم تا آخر همه چیز میروم و تجربه کردن را دوست دارم. همیشه دنبال بهترینها بودهام.
دوست دارم کارهایی بدون نقص ارائه کنم. اما نمیتوانم ادعا کنم که کارهایم بدون نقص بوده چرا که در کار گروهی همه عوامل تاثیر گذارند و در نهایت کار باید از فیلتر کارگردان بگذرد و در خیلی از موارد نمیتوان نظر شخصی را اعمال کرد.
گزارش: ایلیناز سهیلی، هانا و هستی حواری نسب
امیدوارم از سه تا آپ ایندفه خوشتون اومده باشه و تونسته باشم غیبت طولانی خودم رو جبران کرده باشم.منتظر آپای بعدی هم باشین که میخوام یه سری عکس زیبا واستون بزارم.![]()
وي ادامه داد: از ديگر آثاري كه در سال گذشته مطالعه كردم بايد به رمان «كافكا در كرانه» اثر «هاروكي موراكامي» با ترجمه «مهدي غبرايي» اشاره كنم.
خطيبي در بين مجموعه داستانكوتاههايي كه در سال گذشته خوانده از كتاب «قصههاي كوتاه از منظر سياسي كاملا بي خطر» نام برد.
خطيبي تصريح كرد: شما با خواندن رمان ميتوانيد خلاقيت خود را به عنوان بازيگر و تخيل خود را به عنوان يك انسان تقويت كنيد و در عين حال نبايد فراموش كرد كه شخصيتپردازي در يك رمان را در هيچ اثر هنري ديگري، نميتوانيد پيدا كنيد.
وي در پايان از ترجمه يك رمان آمريكايي خبر داد كه به زودي آماده انتشار خواهد بود.
اشكان خطيبي بازيگر سينما است وتاكنون بازي در آثاري چون «خيلي دور، خيلي نزديك»، «گلهاي گرمسيري» و برنامه «خانهاي با طرح نو» را در كارنامه خود دارد.
| جهانگیر کوثری در گفتگو با ایسکانیوز: | ||||||
| «حیران»،«می زاک»،«به هدف شلیک کن» نیمه اول سال اکران می شود | ||||||
| تهران-خبرگزاری ایسکانیوز: جهانگیر کوثری گفت : در تلاش هستیم تا در6 ماه اول سال «حیران»،«می زاک»،«به هدف شلیک کن» به نمایش در بیاوریم. | ||||||
گزارش ایسکانیوز می افزاید : سه فیلم «می زاک» به کارگردانی حسینعلی لیالستانی ، «حیران» به کارگردانی شالیزه عارف پور، «به هدف شلیک کن» به کارگردانی محمد کتیرایی، در بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر حضور داشته اند ./120 | ||||||
اختصاصي هنرمندان-مصطفي امامي-ميثم رحيميان-به بهانه پخش سريال" گل هاي گرمسيري" وحضور خيره كننده اش درنمايش "مانيفست چو" به ت رفتيم سالن چهار سو در تاتر شهر رفتيم تا با او همكلام شويم.اشكان خطيبي كه متولد 1357 است معتقد است آينده روشني در انتظار اوست.آنچه در زير ميخوانيد حاصل گفت و گوي ما با اين هنرمند جوان سينما و تاتر و تلويزيون است.
به عنوان سوال اول كمي در مورد حواشي و جنجال هايي كه اطراف نمايش"مانيفست چو" برايمان بگو.
كارهاي بزرگ،مثل همه چيزهاي بزرگ ديگه كنجكاوي بر مي انگيزد كه اين كنجكاوي اگر از طرف آدم نا اهل باشد تبديل به حساسيت مي شود و باعث ايجاد حاشيه مي شود و فكر مي كنم اينقدر راجع به اين قضيه بحث شده است كه بهتر است وقتمان را صرف مباحث ديگر كنيم.
در مورد زبان كار كمي توضيح بده و بگو مخاطب چه جوري با نمايش ارتباط برقرار مي كند؟
به سختي(مي خندد)
اول اينكه زبان انگليسي كار زبان خيلي پيچيده اي نيست البته به غير از دو سه تا صحنه كه صحنه هاي Big Brother توسط احمد آقالوي بزرگ روي پرده به نمايش در مي آيد. و دوم اينكه يك سري مقتضيات كار باعث شد تا اين كار انگليسي اجرا شود.
خيلي جاها آقاي رحمانيان به اين نكته اشاره كردند كه "مانيفست چو"يك تاتر مستند است نظر تو چيه؟
چون آقاي رحمانيان گفته اند اين كار مستند است خيلي ها بعد از كار از ما مي پرسند پس چرا اين كار رئال نبود وشما تيپ بازي مي كنيد و چرا اين كار لحظات دراماتيك دارد.واقعيت اين است كه تاتر ما بر اساس يك سري فكت و اتفاق مستند دراماتيزه شده،همين.
حالا به نظر اشكان خطيبي"مانيفست چو" چي داشته كه اينقدر با استقبال مخاطب مواجه شده كه حتي حاضر هستند روي زمين بنشينند تا كار رو ببينند؟
ديگه كار چي بايد داشته باشه؟محمدرضا رحمانيان داره،ترانه عليدوستي داره،مهتاب نصيرپور داره،سيما تيرانداز داره،منو داره وخيلي بازيگر هاي خوب ديگه به همه اين ها متن خوب،ميزانسن خوب،موسيقي بسيار خوب و خيلي چيزهاي ديگه كه باعث ميشه مخاطب اينگونه مشتاق بشه پول بليط بده و حتي روي زمين بشينه تا كار رو ببينه.
شما شروع كارتون رو با "اين راهش نيست"بود و با تلويزيون.چي شد پس از ديده شدن در تلويزيون دوباره رو آورديد به تاتر اون هم با يك كار حرفه اي؟
نه اشتباه گفتيد!كار اول تصويري من سريال"دوران سركشي"بود و در ضمن قبل از آن هم يك كار سينمايي داشتم كه توقيف شد و باعث شد تا در سينما ديده نشوم.ولي خب با "اين راهش نيست"ديده شدم.همچنين در تاتر هم من از سال 76 كه "تلفن" رو داشتم هر سال يك تاتر كار كردم.من از تلويزيون وارد تاتر نشدم چون اصلآ رشته تحصيلي من تاتر بوده.
![]()
به نظرمن تو در كارهاي طنز به دليل ويژگي هايي كه داريد بيشتر ديده شدي...نظر خودت چيه؟
من نميخوام بگم كه اشتباه ميكني ،فقط مي خوام ديدگاه خودم رو بگم بعد ميتوني فكر كني ببيني كدومش درسته."اين راهش نيست" كه تكليفش معلوم شد.در مورد"خانه اي با طرح نو" هم دليلش اين بود كه من و رامبد خيلي ناگهاني با هم هماهنگ شديم و متن هاي اميد هم كه عالي بود و اين دوعامل باعث شد كار خيلي خوب بشه.من فقط يك كار طنز ديگه داشتم اون هم"اگه بابام زنده بود" كه اصلآ دوست ندارم در موردش حرف بزنم چون نه كار،نه من و نه هيچ كس ديگه در اون كار خوب نبود.اين نظر من بود در مورد كارهاي طنزي كه انجام دادم ولي اگر به نظر تو من تونستم در نقش هاي طنز به چشم بيام و ديده بشم خب،خيلي خوشحالم چون خندوندن مردم كار آسوني نيست.
قبول داري بعد از"خانه اي با طرح نو" خيلي ديده شدي؟
يكي از دوستاي من خيلي حرف قشنگي ميزنه و ميگه:ممكنه يك نفر هرشب تو تلويزيون دمپايي تبليغ كنه ولي چون مردم هرشب مي بيننش ميشناسنش.به نظرصرف ديده شدن مهم نيست و اين مهمه كه بتوني كار خوب بكني.كما اينكه ما الان كلي آرتيست داريم كه نمي شناسيمشون.
من جايي ميخوندم كه نه تو و نه رامبد قبول نكرديد كه در "خانه اي باطرح نو" كار اجرا كرديد...چرا؟
فرمت برنامه رو به عنوان اجرا قبول نداشتيم و اين كه بياي جلوي دوربين بشيني و شروع كني به صحبت كردن.من شب چهلم يا چهل و پنجم برنامه بود كه متوجه شدم تا اون موقع توي دوربين نگاه نكردم و حتي وقتي با بينندگان حرف ميزدم نگاهم يا به رامبد بود يا به مهمان برنامه
حالا اشكان تا اينجا اومده.از اينجا به بعد دوست داره به كجا برسه؟سقفش كجاست؟
تو دوست داري من به كجا برسم؟به نظرت سقف من كجاست؟
خب به نظر من هنرمند جووني مثل تو به خيلي جاها ميتونه برسه و سقف مشخصي نداره.
خيلي ممنونم.ولي من واقعآ در زندگي فقط يك سري سقف هاي كلي و اخلاقي براي خودم تعريف كردم و سعي مي كنم در مورد كارم هيچ سقفي براي خودم تعيين نكنم و تمام انرژي ام را براي كارم مي گذارم.
در جشنواره فيلم امسال حضور داري؟
امسال يك كار سينمايي كردم كه در ژانر اكشن بود و براي آمادگي بيشتر دوماه تمرين ووشو و ورزشهاي رزمي كرديم و اميدوارم به جشنواره برسد.در اين فيلم هم با پژمان بازغي و پولاد كيميايي و روناك يونسي همبازي بودم.
![]()
و به عنوان حسن ختام نظرت رو در مورد اسامي زير بگو:
خسرو شكيبايي:يادمه اولين كار سينمايي كه قرار بود كار كنم فيلمي بود به نام"مرد باراني"كه قرار بود آقاي شكيبايي در اين فيلم بازي كنند كه بعد آقاي غريبيان جايگزين ايشان شدند.من توسط خانم تيموريان براي اين فيلم كه توسط ابولحسن داوودي ساخته شد دعوت شدم.بعد از دعوت شدن به اين پروژه پوستر آقاي شكيبايي رو كه براي فيلم "خواهران غريب" بود رو خريدم و عكس نفر بقل دستي ايشون رو كندم و عكس خودم را گذاشتم و چسبوندم به ديوار اتاقم و هر شب نگاه مي كردم و مي گفتم يعني ميشه يه روزي من با تو بازي كنم كه آخرش هم نشد.البته يك بار ديگه هم پرويز شيخ داوودي فيلم "دايناسور" رو به من پيشنهاد كرد كه اين بار اشتباه خودم بود چون عمو خسرو هم گفت بيا كه متاسفانه نشد.
احمد آقالو:هنوز هست
محمدرضا رحمانيان:آدم عجيبي است و طنز عميق و غريبي دارد.
ترانه عليدوستي:ديگه 15 سال ندارد.25 سال دارد.
اشكان خطيبي:مردي كه زياد ميدانست(مي خندد)
و در آخر اگر يك ديوار سفيد داشته باشي روش چي مينويسي؟
انسان موجود غريبِ وحشتناكي است!همديگه رو دوست داشته باشيد.
| گپی صمیمانه با اشکان خطیبی پیرامون حضورش در سریال گلهای گرمسیری |
ایراسان / بعد از "خانه ای با طرح نو" با اجرای رامبد جوان و اشكان خطیبی، دیگر لازم نیست برای به خاطر آوردن چهره خطیبی خیلی فكر كنیم. خطیبی از خواننده های مجله نیز هست و از اینكه در رویداد در هفته، ضرغامی را عمو عزت صدا میزنیم، حال میكند. حالا او با گل های گرمسیری از پس یك نقش اول مثبت خوب برآمده. مصاحبه با خطیبی در لابه لای روزهای پركارش، فرصت طولانی ای نبود اما سعی كردیم درباره موضوع های اصلی گلهای گرمسیری و شخصیت "رسول" با او حرف بزنیم. البته بخش زیادی از حس و حال حرف های خطیبی هنگام تبدیل حرفهاش به نوشته از بین رفت. او با اینكه روزها مشغول بازی در فیلم سینمایی "به هدف شلیك كن" و شب ها هم مشغول تمرین نمایش "مانیفست چو" است، با هیجان درباره جنوب و جنوبی ها حرف میزد. 2 سالی كه در قسمت های اول سریال دیده ایم، سال هایی هستند كه تا به حال هیچ سابقه تصویری از آنها نداشته ایم. چطور آن فضاها را پیدا كردید؟ فكر میكنم پیدا كردن آن فضاها چندان ربطی به بازیگر ندارد. فضا را اول فیلمنامه نویس خلق میكند و بعد كارگردان آن را اجرا میكند؛ ضمن اینكه شاید آن سال ها برای گروه سازنده مهم بود ولی حقیقتش من چندان به آن فكر نمیكردم كه داستان در آن سال ها اتفاق میافتد. محور اصلی، یك داستان و رابطه عاشقانه بود كه قرار بود گره هایی هم سر آن رابطه ایجاد شوند؛ از جمله به كما رفتن دختر، شروع جنگ، گیر افتادن مادر پسر و ... خب، مسلما این پس زمینه، داستان را جذاب تر میكند. دو برهه روزهای بعد از انقلاب و جنگ، دو برهه مهم در تاریخ ما هستند كه به ما كمك كردند ضمن به تماشا نشستن آن روزها، داستان هم جذاب تر شود. منظورمان این بود كه چی كار كردید؟ فقط كمی با پدرم درباره آن روزها صحبت كردم. گریم خانم شیرازی هم خیلی كمك كرد و به هر حال، آقای عسگرپور هم كاملا با آن فضاها آشنا بود چون خودش در آن سال ها زندگی كرده و جوان بود. بیشترین مشورتی كه از پدرم گرفتم، درباره روابط دختر و پسرها در آن روزها بود چون به هر حال، رسول یك جوان شهرستانی است كه به تهران آمده و پدر من هم در آن سال ها، هم دانشكده های زیادی داشت كه شمالی، جنوبی یا ... بودند. سعی كردم اطلاعاتی درباره روابط دانشجویان آن دوره بگیرم. حسین مجد هم رنگ و نوع لباس ها را خیلی خوب انتخاب كرده بود و طراحی لباس و صحنه هم بیشتر كمك میكرد در فضا قرار بگیرم. وقتی عوامل و انتخاب ها درست انتخاب شده باشد، معمولا همه چیز خوب پیش میرود. البته ما جزییات، زیادی درباره روابط دانشجویان آن روزها نمیبینیم. بله. روابط و اتفاقات مربوط به فضای دانشگاه فیلمنامه هم بیشتر از این نبود. یكی از ویژگی هایی كه باعث شده شخصیت رسول باور نكردنی بشود، خوب از كار در آمدن لهجهاش است. این لهجه را چطور پیدا كردید؟ یك ماه و خرده ای قبل از اینكه كارم شروع شود با گروه به جنوب رفتم. در شهر میچرخیدم تا فضاها را پیدا كنم . بعد از چند روز شروع كردم به ادای لهجه جنوبی ها را درآوردن كه خیلی هم بد بود ولی این كار را ادامه دادم. بیشترین چیزی كه در جنوب با آن برخورد كردم، این بود كه جنوبی ها میگفتند ما را چرا اینطوری بازی میكنید؟ شاكی بودند كه ما كی اینطوری حرف میزنیم. من تمام آن روزها انرژیام را برای پیدا كردن لهجهام گذاشتم تا زمان فیلم برداری پلان ها به لهجه ام فكر نكنم. عملا از هفته دومی كه در جنوب بودم، جنوبی حرف میزدم؛ چه بلد بودم ،چه بلد نبودم ،چه درست حرف میزدم چه غلط؛ مثلا بعضی از واژه ها اصلا در زبان جنوبی نیست اما من میگفتم و آنهایی كه جنوبی بودند و دور و بر من بودند- مثل راننده و بازیگران جنوبی- كلمه هایم را تصحیح میكردند. اولین باری كه با آقای عسگرپور صحبت كردم وقتی بود كه میخواستم سكانسی را كه بازنویسی كرده بودم بخوانند؛ وارد اتاق آقای عسگرپور شدم و شروع كردم جنوبی حرف زدن. آقای عسگرپور خنده اش گرفته بود و میخواست بخندد اما وقتی دید من جدی ام خنده اش را خورد و بعد از آن روز من با آقای عسگرپور و با تمام عوامل و حتی در ساعت های استراحت و و ناهار هم جنوبی حرف میزدم. چند بار هم با گوشی موبایلم كه در جیبم مخفی كرده بودم، حرف های عادی مردم شهر را ضبط كردم. الان یك آرشیو 17-18 قطعه ای از آن لهجه ها را دارم. به هر حال تمام سعیام این بود كه درانتها جنوبی ها از بازیام ناراحت نباشند. البته انتقاد خیلی ها به لهجه رسول مربوط به وقتی است كه رسول تهرانی حرف میزند. خب هر كسی اگر یك بار جنوب برود، میبیند كه جنوبی ها وقتی با آدم های غیرجنوبی دارند حرف میزنند لهجه ندارند، لحن دارند؛ خیلی عادی مثل تهرانی ها حرف میزنند و فقط لحن دارند. من فكر میكنم چون خیلی ها پیش زمینه چندان درستی از لهجه جنوبی ندارند و نهایتا اطلاعاتشان درباره جنوب از فیلم ها و سریال هایی است كه دیده اند، توقع لهجه غلیظ دارند كه ما نمیخواستیم به آن سمت برویم. در بین حرف هایتان گفتید سكانس ها را بازنویسی میكنید. چطور؟ چرا؟ اصلا قصد توهین به فیلمنامه نویس ها و كارگردان ها را ندارم. همه آنهایی كه با من كار كردهاند، حسن نیت مرا در این باره دیده اند. برایم مهم است كه چه دیالوگی از دهنم بیرون میآید؛ چون نوع صحبت كردن هر كسی و ادبیات هر كسی، شخصیت او را میسازد و مشخص میكند اما متاسفانه در بیشتر فیلمنامه ها آدم ها شبیه هم حرف میزنند. به همین دلیل ترجیح میدهم دیالوگ هایم را بازنویسی كنم. اولین باری كه فیلمنامه را خواندم به آقای عسگرپور گفتم كار خوبی است و مطمئنا میتواند بهتر از این هم شود. ولی دیالوگ ها را دوست ندارم. به هر حال خدا را شكر، من این توانایی را دارم یا یاد گرفته ام كه یك سكانس را بازنویسی كنم. این پیشنهاد را به آقای عسگرپور دادم، گفت بنویس ببینم چه میشود. من هم نوشتم و دیدند و خوششان آمد و اینطوری كار ادامه پیدا كرد. جز این بازنویسی درباره نقشتان و كل سریال چه تبادل نظرهایی با آقای عسگر پور داشتید؟ خب واقعیت این است كه كارگردان های زیادی در سینما و تلویزیون وجود ندارند كه اهمیت كار گروهی را بدانند و متوجه باشند كه فیلم ساختن مثل نقاشی نیست كه به تنهایی پالت دست بگیرد و اثری خلق كند. در فضای ساختن یك سریال و یا فیلم سینمایی، همه عوامل از آبدارچی كه چای میآورد تا عوامل پشت دوربین، تا خود كارگردان و بازیگر، مهم و تاثیر گذارند و آقای عسگر پور از معدود كسانی هستند كه معنای كار گروهی را درك میكنند؛ مثلا بیشتر سكانس هایی كه مربوط به من و هم دانشگاهیام (مهران نائل) بود فی البداهه بازی كردیم. آقای عسگرپور دستمان را باز گذاشت. سكانس را برای خودمان و فیلم بردار و صدابردار تعریف میكردیم و بعد حركت! آقای عسگرپور در این زمینه خیلی خوب بودند؛ با هم راحت بودیم و جاهایی كه لازم بود بازیگر را مهار میكردند و نكته هایی را گوشزد میكردند. فكر میكنم تمام گروه همین حس همراهی و همكاری را داشتند. منبع: همشهری جوان |
سرويس: تلويزيون و راديو
بخش مهمي از داستان سريال «گلهاي گرمسيري» در دورهي جنگ اتفاق ميافتد، سازندگان آن براي گرفتن صحنههاي جنگي دوماه سخت را در جنوب گذراندند. ساختهي محمدمهدي عسگرپور، در گروه حماسه و دفاع شبكهي اول سيما ساخته شده و غلبه فضاي جنگ دراين مجموعه غلبه قابل توجهي است؛ با اين حال با آغاز «گلهاي گرمسيري» نيز متوجه شدهايم كه اين سريال، كاملا جنگي نيست.
به گزارش خبرنگار سرويس تلويزيون خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، «گلهاي گرمسيري» از بهمنماه 86 وارد مرحلهي پيشتوليد شد و اواخر فروردينماه كليد خورد. اين سريال پس از پشتسر گذاشتن لوكيشنهاي متعدد، پايان تابستان به خانهاي در منطقهي بهار شمالي رسيد؛ لوكيشني كه در يكي از همانروزها با بازديد خبرنگار و عكاس ايسنا نيز همراه بود.
****
ورود ما به خانهي قديمي منطقهي بهار باحضور محمدمهدي عسگرپور در جلوي در همراه ميشود و در حقيقت نخستين فردي كه ميبينيم خود كارگردان است. عسگرپور كه تازه از وقفهي چندساعته بهدليل قطعي برق رهايي يافته بود براي گرفتن پلانها به سرعت به طبقهي بالا ميرود و ما را با عوامل توليد تنها ميگذارد.
پيش از همه بحث قطعي برق مطرح ميشود و اينكه در طول روز اغلب دو ساعت به همين دليل كارشان متوقف ميشود.
سازندگان «گلهاي گرمسيري» براساس لوكيشن رج ميزدنند و در كنار آن صحنههاي خارجي را هم تصويربرداري ميكردند. آنان آمادگي اين مساله را داشتند كه به محض قطعي برق در صورتي كه روز باشد، صحنههاي خارجي را تصويربرداري كنند.
«گلهاي گرمسيري» ابتدا به عنوان سريال ماه رمضان شبكهي اول معرفي شد و درشرايطي كه اين مجموعه اوايل سال كليد خورده بود، همگان فكر ميكردند كه اينبار مجموعهاي به دور از شتابزدگي درساخت را براي ماه رمضان شاهد خواهيم بود.
اين اتفاق باعث شد كه محمدمهدي عسگرپور كه به گفتهي خودش اصراري برپخش «گلهاي گرمسيري» در ماه رمضان نداشت، مجبور شود فيلمنامهي 20 قسمتي را به 30 قسمت تبديل كند و دراين ميان علياكبر محلوجيان، نويسندهاي كه پيش از اين سريالهاي «زيرتيغ» و «پدرسالار» را نوشته بود، وظيفهي بخشي از نگارش فيلمنامهي «گلهاي گرمسيري» را برعهده گرفت.
افزايش تعداد قسمتهاي «گلهاي گرمسيري» ترتيب اپيزودها را هم برهم ريخت و فيلمنامهاي كه تلفيقي از زمان حال و گذشته بود را به فيلمنامهي سرراست با روايتي يك خطي تبديل كرد.
تصميم برپخش «گلهاي گرمسيري» درماه رمضان همچنين باعث شد كه در 7 ـ 8 قسمت آخر نگارش فيلمنامه با توليد همزمان شود و ساختهي محمدمهدي عسگرپور، كه به موقع كليد خورده بود، با مشكل معمول اغلب سريالهاي تلويزيوني كه همان ناقصبودن فيلمنامه است، مواجه باشد.
با اين حال مديريت شبكهي اول كه از ابتدا براي پخش «گلهاي گرمسيري» در ماه رمضان ترديد داشتند درآخرين دقايق بازهم سيروس مقدم را انتخاب كرد تا هم علياكبر محلوجيان در رمضان امسال بهطور همزمان دوسريال روي آنتن نداشته باشد و هم آنتن سيما از سريالهاي ماورايي كه اتفاقا با استقبال بسيار هم مواجه بوده، خالي نماند.
***
گزارش خبرنگار ايسنا از پشت صحنهي سريال «گلهاي گرمسيري» حاكي است:
حضور در طبقهي بالا و قرارگرفتن در محلي از اتاق كوچك كه از آن جا بتوان صحنه را نظاره كرد به سختي امكانپذير است.
اما بههرحال همكاري گروه و سماجت خودمان باعث ميشود كه محلي را براي استقرار پيدا كنيم . در اتاق كوچك روبه حياط با بالكن نسبتا بزرگي كه دارد، آتيلا پسياني (پدر ناهيد) با گريمي كه چندسالي از آن چه دارد، او را مسنتر نشان ميدهد روي ويلچر نشسته است.
حياط خانهي بهار شمالي اين روزها خشك و بيرنگ ورو است و عوامل صحنه براي اينكه گذشت زمان و وضعيت شخصيتها در سال 82 را نشان دهند، رنگهاي سياه و كهنه به حياط زدهاند، بوتههاي خشك در باغچه كاشتهاند و گلها را كندهاند.
اين حياط چند هفته قبل كه صحنههاي مربوط به سال 59 ـ 60 در آن تصويربرداري ميشد، وضعيت كاملا متفاوتي داشت،اما حال كه خاك باغچه ميزبان بدن شوهري است كه توسط همسرش (مرضيه) كشته شده است، بايد هم حياط رنگورويي ديگر به خود بگيرد.
بر وسايل داخل خانه نيز همانند حياط گرد پيري و كهندگي نشسته است قاب و عكسهاي متعددي كه روي ديوار نصبشده با آدمهاي شاد درون آنها حاكي از گذشتهاي است كه شايد خيلي خوشايندتر از اين روزها بوده است.
***
آتيلا پسياني سوار بر ويلچر درحالي كه روبه پنجره، حياط را مينگرد درحال تمركز براي ايفاي نقش در صحنهي بعدي است. او دراين صحنه با حديث ميراميني كه نقش نوهاش «ضحي» را بازي ميكند، همبازي است.
پسياني با جديتي كه اغلب در خارج از نقشهايش از او سراغ داريم از عوامل صحنه كه قصد جابهجايي ويلچرش را دارند ميخواهد كه با او حرف نزنند تا مبادا تمركزش برهم نخورد و بابت اين مساله از آنان عذرخواهي ميكند.
بيشتر بازي پسياني در سريال «گلهاي گرمسيري» به حضور در همين لوكيشن ختم ميشود و او خطاب به عوامل با نشاندادن انگشتهاي دستش اعلام ميكند كه چند روز نيز از قراردادش باقي نمانده است.
سرانجام همگي آمادهي ضبط صحنه ميشوند و با صداي دستيار عسگرپور به سكوت فراخوانده ميشوند. در چنين وضعيتي حتي صداي پنكه نيز مانع كار است؛ بنابراين بيتوجه به گرمايي كه سرتاسر اتاق كوچك را فراگرفته، پنكه را هم خاموش ميكنند.
ـ «ساكت ... ضبطه»
ـ «صدا...»
ـ «ضبط ميشه ...»
ـ «دوربين ... حركت ...»
ـ«كات ...»
فاصله ميان فرمان حركت و كات گفتن محمدمهدي عسگرپور، چند ثانيهاي بيشتر نيست و صداي ساختوسازهاي اطراف مانع ادامه كار ميشود.
پسياني ميگويد: اول يك ساختمان بود، اما حالا سه تا شده است. دستيار عسگرپور از عواملي كه دورتادور خانه و كوچههاي اطراف را محاصره كردهاند تا مانع رفتوآمد موتور و ماشين شوند، ميخواهد كه به كارگران بگويند اگر ميشود پنج دقيقه كار نكنند تابتوانند اين پلان را ضبط كنند و اينگونه است كه همه مجددا آماده ميشوند. دراين صحنه سكوت پسياني با حضور شاد حديث ميراميني شكسته ميشود و نوه با چهره مضطرب با پدر بزرگش كه از او ميخواهد به سرعت شماره مادرش را بگيرد، مواجه ميشود.
اصرار «ضحي» براي پيبردن به علت اين اضطراب دراين صحنه مشخص نميشود و پدربزرگ تنها از او ميخواهد كه هرچه سريعتر شمارهي تلفن مادرش را بگيرد.
اين صحنه بايد از زواياي مختلف گرفته شود؛ بدين ترتيب يكبار پسياني لب ميزند و ميراميني ديالوگهايش را ميگويد و بار ديگر برعكس اين اتفاق تكرار ميشود.
نوبت به آتيلا پسياني ميرسد. در صحنهاي كه بايد ديالوگش را بلند بگويد، به اشتباه لب ميزند و اين مساله تمامي عوامل و از همه بيشتر خود او را به خنده مياندازد.
پسياني كه بيشتر لحظات چه مقابل دوربين و چه در پشت صحنه سوار بر ويلچر است از هر فرصتي براي تمرين با اين صندلي چرخدار استفاده ميكند و درعين حال خود را براي صحنهي بعدي كه قرار است از روي ويلچر به زمين بخورد آماده ميكند.
او درعين تمرين به چهرهي خود در شيشه نگاه ميكند و ميگويد كه شبيه به دهخدا شده و با اينكه تمايلي به مصاحبه ندارد و درتمام مدت به نوعي رفتار خبرنگاران و عكاسان را زيرنظر دارد، اما اين احساس را بلند ميگويد.
پسياني به درخواست ما براي مصاحبه همانند گذشته پاسخ منفي ميدهد و وقتي به او ميگوييم كه از عدم تمايل او به مصاحبه با خبرنگاران آگاهيم، اما دوست داريم شانسمان را امتحان كنيم، با گفتن اين جمله كوتاه كه «مگر من گنجشك مفتم؟!» به اين ديالوگها پايان ميدهد.
***
برخلاف پسياني، حديث ميراميني جوان با لبخند به درخواستمان براي مصاحبه پاسخ مثبت ميدهد. او كه نقش دختري شهيد را در «گلهاي گرمسيري» بازي ميكند، دربارهي همكاري با محمدمهدي عسگرپور و همچنين ايفاي نقش در كنار بازيگري چون آتيلا پسياني ميگويد: آقاي عسگرپور حرفهيي كار ميكنند؛ براي ايشان شخصيتپردازيها خيلي مهم است. اما اگر يك بازيگردان در كار حضور داشته باشد كار خيلي بهتر از اين ميشود. آقاي پسياني هم فوقالعاده هستند و من خيلي دوست داشتم با ايشان كار كنم.
بازيگر نقش «ضحي» ادامه ميدهد: ضحي شخصيتي است كه پدرش شهيد شده و مادرش عكاسي ميكند. او مشغول تحصيل در رشتهي ادبيات است.
ميراميني به اين پرسش كه آيا «ضحي» از نقشهاي كليشهاي كه تا بهحال براي زنان و دختران در فيلمها و سريالها تصوير شده، فاصله ميگيرد، پاسخ مثبت ميدهد و ميگويد: ضحي اعتقاد دارد كه اگر چه پدرش (رسول) شهيد شده است اما چرا مادرش بايد آن قدر دربارهي شهادت او صحبت كند. پدر او براي دلخودش شهيد شده است و مادرش بايد به زندگياش ادامه بدهد.
«ضحي» اگر چه دانشجوي رشتهي الهيات است، اما همسر مورد علاقه اش را خودش انتخاب ميكند، به روز ميگردد، دانشگاه ميرود و دوستان زيادي دارد.
ميراميني ابتدا فكر ميكرده است كه چون شخصيت «ضحي» به عنوان يك دختر شهيد ترسيم شده كه رشتهي الهيات هم درس ميخواند شايد بسياري از جوانان ما نتوانند با او همذات پنداري كنند، اما او به تدريج به اين نتيجه ميرسد كه «ضحي» دختري مهربان است كه كمي از هم سن وسالان خود جلوتر است و در لحظه ميتواند تصميمات درست بگيرد.
***
با گرفتن پلانهاي ضحي و پدربزرگ، نوبت به تصويربرداري پلاني ميرسد كه پسياني قرار است از روي ويلچر به زمين بخود. دراين صحنه او درحالي كه قصد دارد از بالكن به داخل اتاق بيايد، ويلچر به لبهي پنجره گير ميكند و از روي صندلي پرتاب ميشود اما گرفتن اين صحنه به اين راحتيها هم نيست؛ پسياني درنهايت به اين نتيجه ميرسد كه براي افتادن بر زمين بايد ابتدا پايش را به زمين بگذارد و خود را پرتاب كند. اين تصميم با موافقيت محمدمهدي عسگرپور نيز همراه شده و در نتيجه كارگردان مجبور ميشود اين صحنه را از نمايي نزديكتر تصويربرداري كند تا پاي پسياني ديده نشود.
اين صحنه همچنين بمانند بسياري از صحنههاي اكشن سريال محمدمهدي عسگرپور با دو دوربين تصويربرداري ميشود كه كار را دشوارتر ميكند. چرا كه دوربينها خارج از بالكن قرار دارد و درنتيجه به سكوتي بيش از آنچه تاكنون نياز بوده، نياز است.
اما دست يافتن به اين مساله تقريبا غيرممكن بهنظر ميرسد؛ از صداي ماشين همسايه كه درحال پارك است تا دستفروشي كه فرياد ميزند و كارگراني كه همچنان مشغول كار هستند، همه و همه مانعي براي ادامهي كار محسوب ميشوند.
***
عسگرپور درحالي كه دست روي ويلچر گذاشته و به بيرون نگاه ميكند، انتظار چنددقيقه سكوت را ميكشد. او بايد بيش از رفتن نور اين صحنه را بگيرد وگرنه كار به فردا موكول ميشود.
وقتي از او دربارهي مشكلات ساخت فيلمها و سريالهاي معاصر و كاركردن درچنين لوكيشنهايي ميپرسيم، ميگويد: درحال حاضر بعضي از رفتارهاي مديريتيمان با بعضي از پروژههايي كه درهمان حوزهي مديريتي تعريف ميكنيم، نميخورد. واقعيت اين است كه امكانات توليدي و ساخت و سازها در حوزهي تلويزيوني و سينما به هيچ وجه با كميت توليداتمان هماهنگ نيست. درحال حاضر مدلي كه ما درتلويزيون و سينما كار ميكنيم از لوكيشنيابي گرفته تا كاركردن در كوچه و پس كوچههاي شهري مانند تهران كه به هيچوجه مستعد ساخت فيلم يا سريال نيست. اصلابا كميت توليداتمان همخواني ندارد. نه مردم گناهي كردهاند كه بايد امثال ما را تحمل كنند و نه ما بايد حتما آنقدر انرژي بگذاريم تا يك پلان گرفته شود.
اين مدل كاركردن مناسب كشورهايي است كه درطول سال شايد يك سريال يا سه فيلم سينمايي بيتشر در آنجا ساخته نشود كه باز هم آنها هم شهركهاي مستقل دارند.
اين حجم توليد در سينما و تلويزيون تقريبا ما را در رتبههاي اول تا پنجم جهان قرار ميدهد، اين درحالي است كه توليد فيلم و سريال دركشور ما به شكل كاملا اتفاقي ميافتد. يعني ما به كوچه و پسكوچهها ميرويم و خانهاي قديمي را پيدا ميكنيم و شروع بهكار ميكنيم.
***
دركنار محمدمهدي عسگرپور، صدابردار سريال «گلهاي گرمسيري» هم نسبت به اين مساله انتقاد دارد.
او ميگويد: 50 روز در گرماي شديد جنوب كار كرديم اما شرايط راحتتر از كاركردن در اين لوكيشنها بود. بچههاي صدا درحال حاضر فوقالعاده كار ميكنند، اما معضلات اينچنيني مسلما از كيفيت كارها ميكاهد. مطمئنا هيچكدام از صدابرداران خارجي نميتوانند دركشور ما با شرايط حال حاضر كار كنند. درخارج از كشور اگر سريالي درحال ساخت است راديوي محلي به مردم اعلام ميكند كه كمتر سروصدا كند اما دركشور ما اگر از مردم بخواهيم كه براي مثال موتورشان را خاموش كنند يا مدتي صبر كنند، با ما دعوا ميكنند .
وي تنها راهحل اين مشكل را ساخت شهركي سينمايي ميداند.
صدابردار «گلهاي گرمسيري» در عين حال از همكاري با محمدمهدي عسگرپور راضي است چرا كه ميگويد او براي صدا و تصوير به يك اندازه اهميت قائل است.
***
عوامل صحنه سرانجام موفق به برقراري سكوت در كوچههاي اطراف ميشوند و عسگرپور به سرعت كار را شروع ميكند. اين بار آتيلا پسياني با روناك يونسي همبازي است؛ يونسي نقش مرضيه، عروس پسياني را بازي ميكند صحنه از جايي كه پسياني از ويلچر برروي زمين افتاده است از سرگرفته ميشود و يونسي سراسيمه به اتاق وارد ميشود تا پدرشوهر را براي برخاستن از زمين كمك كند.
اين اتفاق نيز بايد از زواياي مختلف تصويربرداري شود و عسگرپور پس از چيدن صحنه و گفتن آخرين مطالب به بازيگران به اتاق بغل ميرود تا در آنجا از طريق مونيتور شاهد پلانها باشد.
***
روناك يونسي كه در دوبخش سريال حضور دارد و با دو گريم متفاوت مقابل دوربين ميرود، دراين باره ميگويد: ابتدا ما اتفاقات و بخشي از زندگي اين شخصيتها را در سال حدود 58 ـ 59 ميبينيم و بعد اواسط سريال به زمان حال كات ميشود. اين فاصله نسبتا زياد است و حدود 25 سال است من درابتدا سالهايي را بازي ميكنم كه درآن زمان خودم به دنيا آمدهام و درك درستي از آن دوران ندارم و بعد نقشي را بازي خواهم كرد كه حدود 20 سال از حال حاضرم بزرگتر است.
وي دربارهي همكاري با محمدمهدي عسگرپور ميگويد: ايشان دهمين كارگرداني هستند كه من بهطور حرفهاي با ايشان كار ميكنم. من از دركار ايشان براي ايدههايي كه ميخواهم خلق كنم بهشدت احساس راحتي ميكنم. براي كاراكتر مرضيه هرچه درفكر دارم به آقاي عسگرپور ميگويم و ايشان هم مرا راهنمايي ميكنند و يك ويژگي به اين پيشنهاد اضافه ميكنند. اما آن چه مهم است در كار آقاي عسگرپور بازيگر آزاد است كه در وهلهي نخست به نفع خودش است.
با پايان پلانهاي پسياني و يونسي فرصتي فراهم ميشود تا به اتاقي كه در حقيقت لوكيشن اصلي است برويم و از روي بالكن شاهد اتفاقات باشيم . درحيات بغلي كه دختر واروژ كريم مسيحي است، همكاران وي با همسايگان اين طرف ديوار خوش و بش ميكنند؛ آنها هم طي چند روز آينده قراراست يك سينمايي را آغاز كنند و فعلا به قول خودشان دوران راحتي را به سر ميبرند.
در سويي ديگر تصويربردار «گلهاي گرمسيري» درحالي كه به همراه چند تن ديگر از عوامل از كاميوني بزرگ بالا رفته است دوربين را درست مقابل بالكن ميكارد تا از آنجا هم صحنه را تصويربرداري كند.
يكي از دستيارانش مشغولبردن وسايل از روي ديوار است ترس از احتمالافتادن او به پايين يا فرورفتن يكي از ميلههاي تيز حفاظ بر بدنش تا دقايقي نگاهما را ثابت نگه ميدارد و تنها وقتي مطمئن ميشويم كه او به سلامت به روي كاميون رسيده، از بالكن خارج ميشويم.
***
به طبقهي پايين ميآييم؛ عوامل توليد دور هم جمع شدهاند و آتيلا پسياني و عسگرپور هم در جمع آنها ديده ميشوند؛ براي خداحافظي به آنها نزديك ميشويم و سپس پا به خيابان ميگذاريم. يك خيابان آن طرف كه ميرسيم همهجا غرق در تاريكي ميشود. باز هم برق رفته است. بازم عسگرپور و همكارانش ناچار به تعطيلي كار شدهاند.
جا داره اینجا از از همه ی عوامل و اشکان خطیبی که دو ماه به خصوص در خوزستان با مشکلات زیاد آنجا شبانه روز کار کردند تشکر کنیم![]()
«جهانگیر كوثری» اظهار داشت: حدود ۶۰ درصد تدوین «به هدف شلیك كن» انجام شده و تا ۱۰ روز آینده توسط مستانه مهاجر به پایان میرسد.
وی افزود: صداگذاری آن را نیز كریم كاشانی در استودیو روشنا انجام میدهد و مراحل و چاپ آن در استودیو فیلمساز صورت میگیرد.
این تهیهكننده سینما با اشاره به دیگر فیلمهایش گفت: فیلم «حیران» كه تهیهكنندگی آن را مشتركا با خانم بنیاعتماد برعهده داشتیم،آماده نمایش است، همچنین فیلم «میزاك» نیز آماده نمایش است و آماده برای شركت در جشنواره فیلم فجر هستند.
بنا بر این گزارش، «به هدف شلیك كن» را محمد كتیرایی كارگردانی میكند و پژمان بازغی، پولاد كیمیایی، روناك یونسی، اردلان شجاع كاوه، كامران تفتی و اشكان خطیبی بازیگران آن هستند.
عوامل این فیلم كه با دوربین «Red» تصویربرداری شده است،عبارتند از:نویسنده فیلمنامه اول: مجید بلون، نویسنده فیلمنامه دوم: سامان سالور، كارگردان: محمد كتیرایی، مدیر فیلمبرداری: هومن بهمنش، صدابردار: كریم كاشانی، طراح چهرهپردازی: مهرداد میركیانی، طراح صحنه: سعید آهنگرانی، طراح لباس: مرجان گلزار، تدوین: مستانه مهاجر، موسیقی: رضا روحانی، عكس: ساتیار امامی، برنامه ریز و دستیار اول كارگردان: فرشاد اسداللهپور، دستیار اول فیلمبردار: آرش خلاقدوست، منشی صحنه: آذر تجلی،فیلم پشت صحنه: آنا پورقدیم، مدیر تداركات: عادل شاهخواه، مدیر تولید: نوا روحانی، تهیهكننده: جهانگیر كوثری، سرمایهگذار: مهرپویا فاریابیان، محصول۱۳۸۷: سازمان سینمایی هفتاد ونه.
بيست و هفتمين جشنواره فيلم فجر-29/
مستانه مهاجر تدوين «به هدف شليك كن» را آغاز كرد
خبرگزاري فارس:تدوين «به هدف شليك كن» توسط مستانه مهاجر آغاز شده تا اين فيلم آماده حضور در جشنواره بيست و هفتم فيلم فجر شود.
جهانگير كوثري در گفتوگو با خبرنگار سينمايي فارس گفت:تدوين«به هدف شليك كن»توسط مستانه مهاجر به تازگي آغاز شده و آهنگساز فيلم نيز به زودي مشخص ميشود.
وي افزود: تلاش گروه بر اين است كه فيلم براي نمايش در جشنواره بينالمللي فيلم فجر آماده شود.
به گزارش فارس، «به هدف شليك كن» روايتي است از نسل امروز. از جوانان سوختهاي كه در چمبره مشكلات كار و زندگي به تلاش افتادهاند تا شايد بتوانند بقا و حيات خود را دوام بخشند. در دو سوي زندگي و در آن سوي نيك و بد، قهرمانان «به هدف شليك كن» ايستادهاند. قانون و گستاخيهاي جوانانهاي كه جاده نامتناسب و ناهموار را برگزيدهاند و عاقبت بايد سرنوشتي را انتخاب كنند كه خاكستريهاي حيات آنها را درهم بپيچد.
پژمان بازغي، پولاد كيميايي، روناك يونسي، اردلان شجاع كاوه، كامران تفتي و اشكان خطيبي بازيگران«به هدف شليك كن»هستند.
عوامل اين فيلم عبارتند از: گروه كارگرداني: علي درخشنده، دينا فقيهزاده، سينا زند،عباس مهديان/ گروه فيلمبرداري: اميرحسين عرضي، حامد اوتادي، حسين نصيري، كاوه مهرآبادپور / سينهموبيل: محمدحسين پيروي / گروه صحنه و لباس: كيومرث چناري، مهلقا ناقد، الهام محمدي / دستيار صدا: امير بهبود / دستيار گريم: مريم رخافروز، رضا عربي / دستيار توليد: ابوالفضل كيهاني / گروه تداركات: محمد شادكي،احمد ياوريشاد، مهدي خسروشيري، محمد فريدي / گروه حمل و نقل: جعفر طباخ خيري، مصطفي اسماعيلي / لابراتوار: شركت فيلمساز / امور فني و صدا: استوديو روشنانويسنده فيلمنامه اول: مجيد بلون / نويسنده فيلمنامه دوم: سامان سالور / كارگردان: محمد كتيرايي / مدير فيلمبرداري: هومن بهمنش / صدابردار: كريم كاشاني /طراح چهرهپردازي: مهرداد ميركياني / طراح صحنه: سعيد آهنگراني / طراح لباس: مرجان گلزار / عكس: ساتيار امامي /برنامه ريز و دستيار اول كارگردان: فرشاد اسداللهپور / دستيار اول فيلمبردار: آرش خلاقدوست/ منشي صحنه: آذر تجلي / فيلم پشت صحنه: آنا پورقديم / مدير تداركات: عادل شاهخواه / مدير توليد: نوا روحاني / تهيهكننده: جهانگير كوثري / سرمايهگذار: مهرپويا فاريابيان / محصول1387: سازمان سينمايي هفتاد و نه



